دسته: مولانا
-
۳۲۸. بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
شماره 328 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری صد رطل درآشامم بیساغر و بیآلت مرغان هوایی را بازان خدایی را از غیب به دست آرم بیصنعت و بیحیلت خود از کف دست من مرغان…
-
۳۲۷. از دفتر عمر ما یکتا ورقی ماندهست
شماره 327 از دفتر عمر ما یکتا ورقی ماندهست کز غیرت لطف آن جان در قلقی ماندهست بنوشته بر آن دفتر حرفی ز شکر خوشتر از خجلت آن حرفش مه در عرقی ماندهست عمر ابدی تابان اندر ورق بستان نی خوف ز تحویلی نی جای دقی ماندهست نامش ورقی بوده ملک…
-
۳۲۶. حالت ده و حیرت ده ای مبدع بیحالت
شماره 326 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بیحالت لیلی کن و مجنون کن ای صانع بیآلت صد حاجت گوناگون در لیلی و در مجنون فریادکنان پیشت کای معطی بیحاجت انگشتری حاجت مهریست سلیمانی رهنست به پیش تو از دست مده صحبت بگذشت مه توبه آمد به جهان ماهی کو…