دسته: مولانا
-
۴۱۳. من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
شماره 413 من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست تا سلیمان به جهان…
-
۴۱۲. آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست
شماره 412 آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم و آنک سوگند من و توبهام اشکست کجاست و آنک جانها به سحر نعره زنانند از او و آنک ما را غمش از جای ببردهست…
-
۴۱۱. عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
شماره 411 عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست هله چون مینزند ره ره او را کی زدست او ز هر نیک و بد خلق چرا میلنگد بد و نیک همه را نعره مطرب مدد است دف دریدست طرب را به خدا بیدف او مجلس یارکده بیدم او بارکدست شهر…