دسته: مولانا
-
۴۱۹. بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت
شماره 419 بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت هر لبی را که ببوسید نشانها دارد که ز شیرینی آن لب بشکافید و بکفت یک نشان آنک ز سودای لب آب حیات هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت یک نشان دگر…
-
۴۱۸. سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
شماره 418 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست بستان جام و درآشام که آن شربت توست عدد ذره در این جو هوا عشاقند طرب و حالت ایشان مدد حالت توست همگی پرده و پوشش ز پی باشش تو است جرس و طبل رحیل از جهت رحلت توست هر که را…
-
۴۱۷. من پری زادهام و خواب ندانم که کجاست
شماره 417 من پری زادهام و خواب ندانم که کجاست چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست چون دماغ است و سر استت مکن استیزه بخسب دخل و خرج است چنین شیوه و تدبیر سزاست خرج بیدخل خدایی است ز دنیا مطلب هر که را هست زهی بخت ندانم که که راست