دسته: مولانا
-
۴۷۹. ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
شماره 479 ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست بهانه کن که بتان را بهانه آیینست از آن لب شکرینت بهانههای دروغ به جای فاتحه و کافها و یاسینست وفا طمع نکنم زانک جور خوبان را طبیعت است و سرشت است و عادت و دینست اگر ترش کنی و رو ز ما…
-
۴۷۸. وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
شماره 478 وجود من به کف یار جز که ساغر نیست نگاه کن به دو چشمم اگرت باور نیست چو ساغرم دل پرخون من و تن لاغر به دست عشق که زرد و نزار و لاغر نیست به غیر خون مسلمان نمیخورد این عشق بیا به گوش تو گویم عجب که کافر نیست…
-
۴۷۷. ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
شماره 477 ز آفتاب سعادت مرا شراباتست که ذرههای تنم حلقه خراباتست صلای چهره خورشید ما که فردوسست صلای سایه زلفین او که جناتست به آسمان و زمین لطف ایتیا فرمود که آسمان و زمین مست آن مراعاتست ز هست و نیست برونست تختگاه ملک هزار ساله از آن سوی نفی و…