دسته: مولانا
-
۴۸۸. در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
شماره 488 در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست دمی عظیم نهانست و در حجاب خداست ز چنگ سخت عجیبست آن ترنگ ترنگ چههاست نعره برآورده کان چههاست چههاست شراب لعل بیاورد شاه کاین رکنیست خمش که وقت جنون و نه وقت کشف غطاست
-
۴۸۷. چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
شماره 487 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات به هر که قدر تو دانست میدهند برات هلال وار ز راه دراز میآیند برای کارگزاری ز قاضی الحاجات به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست ز مخزن زر سلطان همیکشند زکات پی گشادن درهای بسته میآیند گرفته زیر بغلها کلیدهای نجات…
-
۴۸۶. به حق چشم خمار لطیف تابانت
شماره 486 به حق چشم خمار لطیف تابانت به حلقه حلقه آن طره پریشانت بدان حلاوت بیمر و تنگهای شکر که تعبیهست در آن لعل شکرافشانت به کهربایی کاندر دو لعل تو درجست که گشت از آن مه و خورشید و ذره جویانت به حق غنچه و گلهای لعل روحانی که دام…