دسته: مولانا
-
۷۷۷. ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند
شماره 777 ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند هر مرادی که بودشان همه در بر گیرند جان و دل را چو به پیک در تو بسپارند جان باقی خوش شاد معطر گیرند بندگانند تو را کز تو تویشان مقصود پای در راه تو بنهند و کم سر گیرند ترک این…
-
۷۷۶. عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند
شماره 776 عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند خوش به هر قطره دو صد گوهر جان بردارند همه از کار از آن روی معطل شدهاند چو از آن سر نگری موی به مو در کارند گر چه بیدست و دهانند درختان چمن لیک سرسبز و فزاینده و دردی خوارند صد…
-
۷۷۵. هله هش دار که در شهر دو سه طرارند
شماره 775 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند سردهانند که تا سر ندهی سر ندهند ساقیانند که انگور نمیافشارند یار آن صورت غیبند که جان…