دسته: قطعات
-
قطعه شماره ۱
قطعه شماره 1 شاعران بینوا خوانند شعر با نوا وز نوای شعرشان افزون نمیگردد نوا طوطیاند و گفت نتوانند جز آموخته عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم نوا اندر آن معنی که گویم بدهم انصاف سخن پادشاهم بر سخن، ظالم نشاید پادشا باطلی گر حق کنم عالم مرا گردد مقر ور حقی باطل کنم…
-
قطعه شماره ۲
قطعه شماره 2 ناگه خروس روزی در باغ جست در زیر شاخ گل شد و ساکن نشست آن برگ گل که دارد بر سر بکند اندر دو ساق پایش دو خار جست آن از پی جمالی بر سر بداشت و آن از پی سلاحی برپای بست
-
قطعه شماره ۳
قطعه شماره 3 گرمابه سه داشتم به لوهور وین نزد همه کسی عیان است امروز سه سال شد که مویم مانندهٔ موی کافران است بر تارک و گوش و گردن من گویی نمدتر گران است از رنج دل اندکی بگفتم باقی همه در دلم نهان است پاداشن من درین غم و رنج بر ایزد پاک…