دسته: مسعود سعد سلمان
-
قطعه شماره ۶
قطعه شماره 6 پنجاه و هفت رفت ز تاریخ عمر من شد سودمند مدت و نا سودمند ماند وامروز بر یقین و گمانم ز عمر خویش دانم که چند رفت و ندانم که چند ماند فهرست حال من همه با رنج و بند بود از حبس ماند عبرت و از بند پند ماند از قصد…
-
قطعه شماره ۷
قطعه شماره 7 کدام رنج که آن مر مرا نگشت نصیب کدام غم که بدان مر مرا نبود نوید اگر غم دل من جمله عمر می بودی به گیتی اندر بیشک بماندمی جاوید همی بپیچم از رنج دل چو شوشهٔ زر همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید امید نیست مرا کز کسی امید بود…
-
قطعه شماره ۸
قطعه شماره 8 دریغا جوانی و آن روزگار که از رنج پیری تن آگه نبود نشاط من از عیش کمتر نشد امید من از عمر کوته نبود ز سستی مرا آن پدید آمده است در این مه که هرگز در آن مه نبود سبک خشک شد چشمهٔ بخت من مگر آب آن چشمه را زه…