دسته: گلشن راز
-
خاتمه
خاتمه از آن گلشن گرفتم شمهای باز نهادم نام او را گلشن راز در او راز دل گلها شکفته است که تا اکنون کسی دیگر نگفته است زبان سوسن او جمله گویاست عیون نرگس او جمله بیناست تامل کن به چشم دل یکایک که تا برخیزد از پیش تو این شک…
-
اشاره به بت
اشاره به بت بت ترسا بچه نوری است باهر که از روی بتان دارد مظاهر کند او جمله دلها را وشاقی گهی گردد مغنی گاه ساقی زهی مطرب که از یک نغمهٔ خوش زند در خرمن صد زاهد آتش زهی ساقی که او از یک پیاله کند بیخود دو صد هفتاد ساله رود در خانقه…
-
تمثیل در اطوار و سیر و سلوک
تمثیل در اطوار و سیر و سلوک بود محبوس طفل شیرخواره به نزد مادر اندر گاهواره چو گشت او بالغ و مرد سفر شد اگر مرد است همراه پدر شد عناصر مر تو را چون ام سفلی است تو فرزند و پدر آبای علوی است از آن گفته است عیسی گاه اسرا که آهنگ پدر…