دسته: غزل
-
من آینهٔ طلعت معشوق وجودم
من آینهٔ طلعت معشوق وجودم از عکس رخش مظهر انوار شهودم ابلیس نشد ساجد و مردود ابد شد آن دم که ملائک همه کردند سجودم تا کس نبرد ره به شناسایی ذاتم گه مؤمن و گه کافر و گه گبر و یهودم
-
مقصود و مراد کون دیدیم
مقصود و مراد کون دیدیم میدان هوس، به پی دویدیم هر پایه کزان بلندتر بود از بخشش حق، بدان رسیدیم چون بوقلمون، به صد طریقت بر اوج هوای دل، تپیدیم رخ بر رخ دلبران نهادیم لحن خوش مطربان شنیدیم در باغ جمال ماهرویان ریحان و گل و بنفشه چیدیم چون…
-
مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی
مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی ادر کأسا و ناولها، الا یا ایها الساقی شراب عشق، میسازد تو را از سر کار آگه نه تدقیقات مشائی، نه تحقیقات اشراقی الا یاریح! ان تمرو علی وادی أخلائی فبلغهم تحیاتی و نبئهم باشواقی وقل یا سادتی انتم بنقض العهد عجلتم و انی ثابت…