دسته: غزل
-
خط عذار يار که بگرفت ماه از او
غزل ۴۱۳ خط عذار يار که بگرفت ماه از او خوش حلقهايست ليک به در نيست راه از او ابروی دوست گوشه محراب دولت است آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او ای جرعه نوش مجلس جم سينه پاک دار کيينهايست جام جهان بين که آه از او کردار…
-
مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
غزل ۴۱۲ مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارين گلشنش روی است و مشکين سايبان ابرو هلالی شد تنم زين غم که با طغرای ابرويش که باشد…
-
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو
غزل ۴۱۱ تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو ای گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قال و مقال عالمی میکشم از برای تو دولت عشق…