دسته: غزل
-
ای قصه بهشت ز کويت حکايتی
غزل ۴۳۷ ای قصه بهشت ز کويت حکايتی شرح جمال حور ز رويت روايتی انفاس عيسی از لب لعلت لطيفهای آب خضر ز نوش لبانت کنايتی هر پاره از دل من و از غصه قصهای هر سطری از خصال تو و از رحمت آيتی کی عطرسای مجلس روحانيان شدی گل را…
-
سبت سلمی بصدغيها فادی
غزل ۴۳۸ سبت سلمی بصدغيها فادی و روحی کل يوم لی ينادی نگارا بر من بیدل ببخشای و واصلنی علی رغم الاعادی حبيبا در غم سودای عشقت توکلنا علی رب العباد امن انکرتنی عن عشق سلمی تزاول آن روی نهکو بوادی که همچون مت به بوتن دل و ای ره…
-
ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
غزل ۴۳۹ ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز عکس روی او شب هجران سر آمدی تعبير رفت يار سفرکرده میرسد ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی ذکرش به خير ساقی فرخنده فال من کز در مدام با قدح و ساغر آمدی خوش بودی ار به خواب…