دسته: حافظ
-
به ملازمان سلطان که رساند اين دعا را
غزل ۶ به ملازمان سلطان که رساند اين دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را ز رقيب ديوسيرت به خدای خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را مژه سياهت ار کرد به خون ما اشارت ز فريب او بينديش و غلط مکن نگارا دل عالمی بسوزی چو…
-
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
غزل ۵ دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانيم ای باد شرطه برخيز باشد که بازبينيم ديدار آشنا را ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نيکی به جای ياران فرصت شمار يارا در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح…
-
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
غزل ۴ صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بيابان تو دادهای ما را شکرفروش که عمرش دراز باد چرا تفقدی نکند طوطی شکرخا را غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل که پرسشی نکنی عندليب شيدا را به خلق و لطف توان کرد صيد اهل نظر به بند…