دسته: حافظ
-
برو به کار خود ای واعظ اين چه فريادست
غزل ۳۵ برو به کار خود ای واعظ اين چه فريادست مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست ميان او که خدا آفريده است از هيچ دقيقهايست که هيچ آفريده نگشادست به کام تا نرساند مرا لبش چون نای نصيحت همه عالم به گوش من بادست گدای کوی تو…
-
رواق منظر چشم من آشيانه توست
غزل ۳۴ رواق منظر چشم من آشيانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل لطيفههای عجب زير دام و دانه توست دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست علاج ضعف…
-
خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است
غزل ۳۳ خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است جانا به حاجتی که تو را هست با خدا کخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است ای پادشاه حسن خدا را بسوختيم آخر سال کن که گدا را چه حاجت است…