دسته: حافظ
-
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
غزل ۴۶ گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنين روز غلام است گو شمع مياريد در اين جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است در مذهب ما باده حلال است وليکن بی روی تو ای سرو گل اندام حرام…
-
در اين زمانه رفيقی که خالی از خلل است
غزل ۴۵ در اين زمانه رفيقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفينه غزل است جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است پياله گير که عمر عزيز بیبدل است نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است به…
-
کنون که بر کف گل جام باده صاف است
غزل ۴۴ کنون که بر کف گل جام باده صاف است به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است فقيه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می حرام ولی به ز مال اوقاف است …