دسته: حافظ
-
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
غزل ۱۳۹ رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد صد لطف چشم داشتم و يک نظر نکرد سيل سرشک ما ز دلش کين به درنبرد در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد يا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار کز تير آه گوشه نشينان حذر نکرد ماهی و…
-
ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد
غزل ۱۳۸ ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد به وداعی دل غمديده ما شاد نکرد آن جوان بخت که میزد رقم خير و قبول بنده پير ندانم ز چه آزاد نکرد کاغذين جامه به خوناب بشويم که فلک رهنمونيم به پای علم داد نکرد دل به اميد…
-
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
غزل ۴۸ صوفی از پرتو می راز نهانی دانست گوهر هر کس از اين لعل توانی دانست قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست آن شد اکنون که…