دسته: حافظ
-
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد
غزل ۱۱۲ آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد صبر و آرام تواند به من مسکين داد وان که گيسوی تو را رسم تطاول آموخت هم تواند کرمش داد من غمگين داد من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم که عنان دل شيدا به لب شيرين داد گنج…
-
پيرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
غزل ۱۱۰ پيرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد از راه نظر مرغ دلم گشت هواگير ای ديده نگه کن که به دام که درافتاد دردا که از آن آهوی مشکين سيه چشم چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد از رهگذر…
-
دير است که دلدار پيامی نفرستاد
غزل ۱۰۹ دير است که دلدار پيامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پيکی ندوانيد و سلامی نفرستاد سوی من وحشی صفت عقل رميده آهوروشی کبک خرامی نفرستاد دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد…