دسته: امام خمینی (ره)
-
جامهدران
جامهدران من خواستار جام می از دست دلبرم این راز با که گویم و این غم کجا برم؟ جان باختم به حسرت دیدار روی دوست پروانه دور شمعم و اسپند آذرم پرپر شدم ز دوری او، کنج این قفس این دام باز گیر تا که معلّق زنان پرم این خرقه…
-
سایه عشق
سایه عشق بی هوای دوست، ای جان دلم، جانی ندارم دردمندم، عاشقم بی دوست، درمانی ندارم آتشی از عشق در جانم فکندی، خوش فکندی من که جز عشق تو آغازی و پایانی ندارم عشق آوردم در این میخانه با مشتی قلندر پرگشایم سوی سامانی که سامانی ندارم عالم عشق است،…
-
محراب عشق
محراب عشق جز خم ابروی دلبر، هیچ محرابی ندارم جز غم هجران رویش، من تب و تابی ندارم گفتم اندر خواب بینم چهره چون آفتابش حسرت این خواب در دل ماند، چون خوابی ندارم سر نهم بر خاک کویش، جان دهم در یاد رویش سرچه باشد؟ جان چه باشد؟ چیز نایابی…