دسته: امام خمینی (ره)
-
مکتب عشق
مکتب عشق آنکه دامن می زند بر آتش جانم، حبیب است آنکه روز افزون نماید درد من، آن خود طبیب است آنچه روح افزاست، جام باده از دست نگار است نی مدرّس، نی مربّی، نیحکیم و نی خطیب است سرّ عشقم، رمز دردم در خم گیسوی یار است کی به جمع حلقه…
-
رخ خورشید
رخ خورشید عیب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است دیده بگشای که بینی همه عالم طور است لاف کم زن که نبیند رخ خورشید جهان چشم خفاش که از دیدن نوری کور است یا رب، این پرده پندار که در دیده ماست باز کن تا که ببینم همه عالم…
-
عاشق سوخته
عاشق سوخته پرده بردار ز رخ، چهرهگشا ناز بس است عاشق سوخته را دیدن رویت هوس است دست از دامنت ای دوست، نخواهم برداشت تا من دلشده را یک رمق و یک نفس است همه خوبان برِ زیباییات ای مایه حُسن، فیالمثل، در برِ دریای خروشان چو خس است مرغ پر…