دسته: شعرا
-
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست
غزل ۷۱ زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست در حق ما هر چه گويد جای هيچ اکراه نيست در طريقت هر چه پيش سالک آيد خير اوست در صراط مستقيم ای دل کسی گمراه نيست تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست …
-
دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمیارزد
غزل ۱۵۱ دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمیارزد به می بفروش دلق ما کز اين بهتر نمیارزد به کوی می فروشانش به جامی بر نمیگيرند زهی سجاده تقوا که يک ساغر نمیارزد رقيبم سرزنشها کرد کز اين به آب رخ برتاب چه افتاد اين سر ما را که…
-
مردم ديده ما جز به رخت ناظر نيست
غزل ۷۰ مردم ديده ما جز به رخت ناظر نيست دل سرگشته ما غير تو را ذاکر نيست اشکم احرام طواف حرمت میبندد گر چه از خون دل ريش دمی طاهر نيست بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی طاير سدره اگر در طلبت طاير نيست عاشق مفلس اگر قلب…