دسته: شعرا
-
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
غزل ۱۷۴ مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز که سليمان گل از باد هوا بازآمد عارفی کو که کند فهم زبان سوسن تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد مردمی کرد و کرم لطف…
-
در نمازم خم ابروی تو با ياد آمد
غزل ۱۷۳ در نمازم خم ابروی تو با ياد آمد حالتی رفت که محراب به فرياد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو ديدی همه بر باد آمد باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و کار به بنياد آمد …
-
عشق تو نهال حيرت آمد
غزل ۱۷۲ عشق تو نهال حيرت آمد وصل تو کمال حيرت آمد بس غرقه حال وصل کخر هم بر سر حال حيرت آمد يک دل بنما که در ره او بر چهره نه خال حيرت آمد نه وصل بماند و نه واصل آن جا که خيال حيرت آمد از هر…