دسته: شعرا
-
خيال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
غزل ۳۳۹ خيال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم دل از پی نظر آيد به سوی روزن چشم سزای تکيه گهت منظری نمیبينم منم ز عالم و اين گوشه معين چشم بيا که لعل و گهر در نثار مقدم تو ز گنج خانه دل میکشم به روزن چشم سحر سرشک…
-
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
غزل ۳۳۸ من دوستدار روی خوش و موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم گفتی ز سر عهد ازل يک سخن بگو آن گه بگويمت که دو پيمانه درکشم من آدم بهشتيم اما در اين سفر حالی اسير عشق جوانان مه وشم در عاشقی گزير نباشد ز ساز و…
-
چرا نه در پی عزم ديار خود باشم
غزل ۳۳۷ چرا نه در پی عزم ديار خود باشم چرا نه خاک سر کوی يار خود باشم غم غريبی و غربت چو بر نمیتابم به شهر خود روم و شهريار خود باشم ز محرمان سراپرده وصال شوم ز بندگان خداوندگار خود باشم چو کار عمر نه پيداست باری آن اولی…