دسته: شعرا
-
شهريست پرظريفان و از هر طرف نگاری
غزل ۴۴۴ شهريست پرظريفان و از هر طرف نگاری ياران صلای عشق است گر میکنيد کاری چشم فلک نبيند زين طرفهتر جوانی در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاری هرگز که ديده باشد جسمی ز جان مرکب بر دامنش مبادا زين خاکيان غباری چون من شکستهای را از پيش خود چه…
-
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
غزل ۴۴۵ تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال ضعيفان ناتوان داری بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری ميان نداری و دارم عجب که هر ساعت ميان مجمع خوبان کنی ميانداری بياض روی…
-
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
غزل ۴۴۶ صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری به يادگار بمانی که بوی او داری دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست توان به دست تو دادن گرش نکو داری در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان گفت جز اين قدر که رقيبان تندخو داری نوای بلبلت…