دسته: شعرا
-
ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
غزل ۴۳۹ ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز عکس روی او شب هجران سر آمدی تعبير رفت يار سفرکرده میرسد ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی ذکرش به خير ساقی فرخنده فال من کز در مدام با قدح و ساغر آمدی خوش بودی ار به خواب…
-
سحر با باد میگفتم حديث آرزومندی
غزل ۴۴۰ سحر با باد میگفتم حديث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی دعای صبح و آه شب کليد گنج مقصود است بدين راه و روش میرو که با دلدار پيوندی قلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد باز ورای حد تقرير است شرح آرزومندی الا…
-
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
غزل ۴۴۱ چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی که حال ما نه چنين بودی ار چنان بودی بگفتمی که چه ارزد نسيم طره دوست گرم به هر سر مويی هزار جان بودی برات خوشدلی ما چه کم شدی يا رب گرش نشان امان از بد زمان بودی گرم…