دسته: شعرا
-
به جان پير خرابات و حق صحبت او
غزل ۴۰۵ به جان پير خرابات و حق صحبت او که نيست در سر من جز هوای خدمت او بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است بيار باده که مستظهرم به همت او چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد که زد به خرمن ما آتش محبت او بر آستانه ميخانه…
-
میفکن بر صف رندان نظری بهتر از اين
غزل ۴۰۴ میفکن بر صف رندان نظری بهتر از اين بر در ميکده می کن گذری بهتر از اين در حق من لبت اين لطف که میفرمايد سخت خوب است وليکن قدری بهتر از اين آن که فکرش گره از کار جهان بگشايد گو در اين کار بفرما نظری بهتر از…
-
شراب لعل کش و روی مه جبينان بين
غزل ۴۰۳ شراب لعل کش و روی مه جبينان بين خلاف مذهب آنان جمال اينان بين به زير دلق ملمع کمندها دارند درازدستی اين کوته آستينان بين به خرمن دو جهان سر فرو نمیآرند دماغ و کبر گدايان و خوشه چينان بين بهای نيم کرشمه هزار جان طلبند نياز اهل…