دسته: شعرا
-
ای خونبهای نافه چين خاک راه تو
غزل ۴۰۹ ای خونبهای نافه چين خاک راه تو خورشيد سايه پرور طرف کلاه تو نرگس کرشمه میبرد از حد برون خرام ای من فدای شيوه چشم سياه تو خونم بخور که هيچ ملک با چنان جمال از دل نيايدش که نويسد گناه تو آرام و خواب خلق جهان را…
-
ای آفتاب آينه دار جمال تو
غزل ۴۰۸ ای آفتاب آينه دار جمال تو مشک سياه مجمره گردان خال تو صحن سرای ديده بشستم ولی چه سود کاين گوشه نيست درخور خيل خيال تو در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن يا رب مباد تا به قيامت زوال تو مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست…
-
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
غزل ۴۰۷ مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو گفتم ای بخت بخفتيدی و خورشيد دميد گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو گر روی پاک و مجرد چو مسيحا به فلک از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو تکيه…