دسته: شعرا
-
اشارت به خرابات
اشارت به خرابات خراباتی شدن از خود رهایی است خودی کفر است ور خود پارسایی است نشانی دادهاندت از خرابات که «التوحید اسقاط الاضافات» خرابات از جهان بیمثالی است مقام عاشقان لاابالی است خرابات آشیان مرغ جان است خرابات آستان لامکان است خراباتی خراب اندر خراب است که در صحرای او عالم سراب است…
-
اشاره به خال
اشاره به خال بر آن رخ نقطهٔ خالش بسیط است که اصل مرکز دور محیط است از او شد خط دور هر دو عالم وز او شد خط نفس و قلب آدم از آن حال دل پرخون تباه است که عکس نقطهٔ خال سیاه است ز خالش حال دل جز خون شدن نیست کز آن…
-
اشارت به رخ و خط
اشارت به رخ و خط رخ اینجا مظهر حسن خدایی است مراد از خط جناب کبریایی است رخش خطی کشید اندر نکویی که از ما نیست بیرون خوبرویی خط آمد سبزهزار عالم جان از آن کردند نامش دار حیوان ز تاریکی زلفش روز شب کن ز خطش چشمهٔ حیوان طلب کن خضروار از مقام بینشانی…