دسته: شعرا
-
پرتو خورشید
پرتو خورشید مژده ای مرغ چمن، فصل بهار آمد باز موسم میزدن و بوس و کنار آمد باز وقت پژمردگی و غمزدگی آخر شد روز آویختن از دامن یار آمد باز مردگیها و فرو ریختگیها بشدند زندگیها به دو صد نقش و نگار، آمد باز زردی از روی چمن بار فرابست…
-
دیار دلدار
دیار دلدار کور کورانه به میخانه مرو، ای هشیار خانه عشق بود، جامه تزویر برآر عاشقانند در آن خانه، همه بی سر و پا سروپایی اگرت هست، در آن پانگذار تو که دلبسته تسبیحی و وابسته دیر ساغر باده از آن میکده، امید مدار پاره کن سبحه و بشکن درِ این…
-
خُم می
خُم می دکّه عطر فروشی است و یا معبر یار؟ ماه روشنگر بزم است و یا روی نگار؟ ای نسیم سحری، از سر کویش آیی که چنین روح فزایی و چنین غالیه بار؟ غمزهای تا بگشایی به رُخم راه امید لطفی ای دوست، بر این دلشده زار و نزار در میخانه…