دسته: شعرا
-
دعوی اخلاص
دعوی اخلاص گر تو آدمزاده هستی عَلّم اَلاَسما چه شد؟ قابَ قَوْسینت کجا رفته است؟ اَوْاَدْنی چه شد؟ بر فراز دار، فریاد اَنَا الحق میزنی مدّعیِ حق طلب، اِنیّت و اِنّا چه شد؟ صوفی صافی اگر هستی، بکن این خرقه را دم زدن از خویشتن با بوق و با کرنا چه…
-
کتاب عمر
کتاب عمر پیری رسید و عهد جوانی تباه شد ایّام زندگی، همه صرف گناه شد بیراهه رفته پشت به مقصد، همی روم عمری دراز، صرف در این کوره راه شد وارستگان، به دوست پناهنده گشتهاند وابستهای چو من به جهان، بی پناه شد خودخواهی است و خودسری و خودپسندی است…
-
خضر راه
خضر راه چه شد که امشب از اینجا گذارگاه تو شد مگر که آه من خسته، خضر راه تو شد؟ بساط چون تو سلیمان و کلبه درویش نعوذ باللّه، گویی ز اشتباه تو شد کنون که آمدی و با چو من صفا کردی بساط فقر چو کاخ شه از پناه تو…