دسته: شعرا
-
۷۷. آب حیوان باید مر روح فزایی را
غزل شماره 77 آب حیوان باید مر روح فزایی را ماهی همه جان باید دریای خدایی را ویرانه آب و گل چون مسکن بوم آمد این عرصه کجا شاید پرواز همایی را صد چشم شود حیران در تابش این دولت تو گوش مکش این سو هر کور عصایی را گر نقد درستی…
-
۷۶. آخر بشنید آن مه آه سحر ما را
غزل شماره 76 آخر بشنید آن مه آه سحر ما را تا حشر دگر آمد امشب حشر ما را چون چرخ زند آن مه در سینه من گویم ای دور قمر بنگر دور قمر ما را کو رستم دستان تا دستان بنماییمش کو یوسف تا بیند خوبی و فر ما را تو…
-
۷۵. ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را
غزل شماره 75 ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را این یوسف خوبی را این خوش قد و قامت را ای شیخ نمیبینی این گوهر شیخی را این شعشعه نو را این جاه و جلالت را ای میر نمیبینی این مملکت جان را این روضه دولت را این تخت و سعادت را…