دسته: شعرا
-
۳۳. رها کن ناز، تا تنها نمانی
سی و سوم رها کن ناز، تا تنها نمانی مکن استیزه، تا عذرا نمانی مکن گرگی، مرنجان همرهان را که تا چون گرگ در صحرا نمانی دو چشم خویشتن در غیب دردوز که تا آنجا روی، اینجا نمانی منه لب بر لب هر بوسه جویی که تا ز آن دلبر…
-
۳۴. جهان اندر گشاده شد جهانی
سی و چهارم جهان اندر گشاده شد جهانی که وصف او نیاید در زبانی حیاتش را نباشد خوف مرگی بهارش را نگرداند خزانی در و دیوار او افسانه گویان کاوخ و سنگ او اشعار خوانی چو جغذ آنجا رود، طاوس گردد چو گرگ آنجا رود، گردد شبانی به رفتن چون بود،…
-
۳۵. زهی دریا زهی بحر حیاتی
سی و پنجم زهی دریا زهی بحر حیاتی زهی حسن و جمال و فر ذاتی ز تو جانم براتی خواست از رنج یکی شمعی فرستادش، براتی ز تندی عشق او آهن چو مومست زهی عشق حرون تند عاتی ولیکن سر عشقش شکرستان ز نخلستان ز جوهای فراتی شکر لب،…