دسته: شعرا
-
۲۹. با شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگی
بیست و نهم با شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگی افزودمان بیگانگی با هر بت یکدانگی از بادهٔ شبهای تو و ز مستی لبهای تو وز لطف غبغبهای تو آخر کجا فرزانگی؟! ای رستم دستان نر باشی مخنثتر ز غر با این لب همچون شکر گر ماندت مردانگی آه از نغولیهای تو،…
-
۳۰. عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی
سی ام عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه میخوانی؟ عجب حلوای قندی تو، امیر بیگزندی تو عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی …
-
۳۲. شاهنشه مایی تو و به گلبرگ مایی
سی و دوم شاهنشه مایی تو و به گلبرگ مایی هرجا که گریزی، بر ما باز بیایی گر شخص تو اینجاست من از راه ضمیری میبینمت ای عشوه ده ما که کجایی آنجا که برستست درخت تو وطنساز زیرا ز صولست ترا روحفزایی برپایهٔ تخت شه شاهان به سجود آی تا باز…