دسته: شعرا
-
۲۴. امروز به قونیه، میخندد صد مه رو
بیست و چهارم امروز به قونیه، میخندد صد مه رو یعنی که ز لارنده، میآید شفتالو در پیش چنین خنده، جانست و جهان، بنده صد جان و جهان نو ، در میرسد از هر سو کهنه بگذار و رو در بر کش یار نو نو بیش دهد لذت، ای جان و جهان، نوجو…
-
۲۵. شب مست یار بودم و در های های او
بیست و پنجم شب مست یار بودم و در های های او حیران آن جمال خوش و شیوهای او گه دست میزدم که زهی وقت روزگار گه مست میفتادم بر خاک پای او هفت آسمان ز عشق معلق زنان او فربه شده ز جام خوش جانفزای او در هوشها فتاده نهایات…
-
۲۶. ای جان مرا از غم و اندیشه خریده
بیست و ششم ای جان مرا از غم و اندیشه خریده جان را بستم در گل و گلزار کشیده دیده که جهان از نظرش دور فتادهست نادیده بیاورده دگرباره، بدیده جان را سبکی داده و ببریده ز اشغال تا دررسد اندر هوس خویش جریده جولاهه کی باشد که دهی سطنت او…