دسته: شعرا
-
۱۵. ای یار گرم دار، و دلارام گرم دار
پانزدهم ای یار گرم دار، و دلارام گرم دار پیشآ، به دست خویش سر بندگان بخار خاک تویم و تشنهٔ آب و نبات تو در خاک خویش تخم سخا و وفا بکار تا بردمد ز سینه و پهنای این زمین آن سبزهای نادر و گلهای پرنگار وز هر چهی برآید از عکس…
-
۱۶. بیار آن می که ما را تو بدان بفریفتی ز اول
شانزدهم بیار آن می که ما را تو بدان بفریفتی ز اول که جان را میکند فارغ ز هر ماضی و مستقبل بپوشد از نقش رویم، به شادی حلهٔ اطلس بجوشد مهر در جانم مثال شیر در مرجل روان کن کشتی جان را، دران دریای پر گوهر که چون ساکن بود کشتی، ز…
-
۱۷. گر دلت گیرد و گر گردی مول
هفدهم گر دلت گیرد و گر گردی مول زین سفر چاره نداری، ای فضول دل بنه، گردن مپیچان چپ و راست هین روان باش و رها کن مول مول ورنه اینک میبرندت کشکشان هر طرف پیکست و هر جانب رسول نیستی در خانه، فکرت تا کجاست فکرهای خل را بردست غول…