دسته: شعرا
-
۴۳۳. اندر این جمع شررها ز کجاست
شماره 433 اندر این جمع شررها ز کجاست دود سودای هنرها ز کجاست من سر رشته خود گم کردم کاین مخالف شده سرها ز کجاست گر نه دلهای شما مختلفند در من از جنگ اثرها ز کجاست گر چو زنجیر به هم پیوستیم این فروبستن درها ز کجاست گر نه صد…
-
۵۴
غزل شمارهٔ ۵۴ جز در عشق بهر در که شدم خوار شدم خار بودم همه از عشق تو گلزار شدم داشتم تا خبر از خویش نبودم خبری تا شدم مست می عشق تو هشیار شدم حرف ما گوش نمیکرد چه گفتیم رضی کو همه گوش شد و من همه گفتار شدم
-
۴۳۲. این چنین پابند جان میدان کیست
شماره 432 این چنین پابند جان میدان کیست ما شدیم از دست این دستان کیست میدود چون گوی زرین آفتاب ای عجب اندر خم چوگان کیست آفتابا راه زن راهت نزد چون زند داند که این ره آن کیست سیب را بو کرد موسی جان بداد بازجو آن بو ز سیبستان کیست…