دسته: شعرا
-
۵۲۹. خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
شماره 529 خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد ترونده پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد زان میوههای نادره زیرک دل و گربز خورد آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس وان کس که…
-
۵۲۸. آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
شماره 528 آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند چون پیش او زاری کنی تلخ تو را شیرین کند اول نماید مار کر آخر بود گنج گهر شیرین شهی کاین تلخ را در دم نکوآیین کند دیوی بود حورش کند ماتم بود سورش کند وان کور مادرزاد را دانا…
-
۵۲۷. گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
شماره 527 گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند وین عالم بیاصل را چون ذرهها برهم زند عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک زان دود ناگه آتشی بر گنبد…