دسته: گلستان سعدی
-
جالینوس ابلهی را دید
متن حکایت جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همیکرد گفت اگر این دانا بودی کار وی با نادان بدین جا نرسیدی دو عاقل را نباشد کین و پیکار نه دانایی ستیزد با سبکسار اگر نادان به وحشت سخت گوید خردمندش به نرمی دل بجوید دو صاحبدل…
-
دو امیرزاده در مصر بودند
متن حکایت دو امیر زاده در مصر بودند یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت عاقبة الاَمر آن یکی علاّمه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد پس این توانگر به چشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکنت بماندی گفت ای برادر…
-
دست و پا بریده ای هزارپایی را بکشت
متن سعدی دست و پا بریدهای هزار پایی را بکشت صاحب دلی برو بگذشت و گفت سبحان الله با هزار پای که داشت چون اجلش فرا رسید از بی دست و پایی گریختن نتوانست چو آید زپی دشمن جان ستان ببندد اجل پای اسب دوان در آندم که دشمن پیاپی رسید…