دسته: اپلیکیشن نینوایان
-
به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد
به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد. معشوق هزار دوست را دل ندهی ور میدهی آن دل به جدایی بنهی
-
شیّادی گیسوان بافت که من علویم و با قافله حجاز
شیّادی گیسوان بافت که من علویم و با قافله حجاز به شهری در آمد که از حج همیآیم و قصیدهای پیش ملک برد که من گفتهام. نعمتِ بسیارش فرمود و اکرام کرد. تا یکی از نُدَمایِ حضرتِ پادشاه که در آن سال از سفرِ دریا آمده بود، گفت: من او را عیدِ اَضحیٰ در…
-
کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد
کسی مژده پیش انوشیروانِ عادل آورد. گفت: شنیدم که فلان دشمنِ تو را خدای ،عَزَّ وَ جَلَّ، برداشت. گفت: هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟ اگر بمُرد عَدو، جایِ شادمانی نیست که زندگانیِ ما نیز جاودانی نیست