دسته: اپلیکیشن نینوایان
-
۴۲۳. مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
شماره 423 مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است مگر از چهره او باد صبا پرده ربود که هزاران قمر غیب درخشان شده است هست جانی که ز بوی خوش او شادان نیست گر چه جان بو نبرد کو ز چه شادان شده است…
-
۷۸
غزل شمارهٔ ۷۸ کیم از جان خود سیری ز عمر خویش بیزاری سیه روزی، سراسر داغ جانسوزی جگر خواری ندانم لذت آسودگی لیک اینقدر دانم که به باشد دل آزرده از سودای بسیاری بهم شیخ برهمن در خرابات مغان رقصند نه او در بند تسبیحی نه این در بند زناری چه در خلوت چه…
-
۷۹
غزل شمارهٔ ۷۹ این نگه و چشم و زلف و رو که تو داری با دل آســـــوده سنگ را نگذاری با لبش ای لعل ناب در چه حسابی با رخش ای آفتـــاب در چه شمـــاری از تو یکی قطره آب بحر محیط است و ز تو یکی ذره ز آفتاب هزاری دین و دل…