دسته: اپلیکیشن نینوایان
-
۳
غزل شمارهٔ ۳ آنچنان داده عشق جوش مرا که ز سر رفته عقل و هوش مرا عقل کلی شده فراموشم بسکه مالیده عشق گوش مرا نه چنانم ز مستی دوشین که کشیدن توان به دوش مرا در خروشم ز شور چون دریا نتوان ساختن خموش مرا عاقبت میپرستی تو رضی می فروشد به می…
-
۴
غزل شمارهٔ ۴ نقابی بر افکن ز پی امتحان را که تا بینی از جان لبالب جهان را چو در جلوه آیی بدین شوخ و شنگی برقص اندر آری زمین و زمان را بروی زمین مهروار ار بخندی بزیر زمین درکشی آسمان را من از حسرت رویش از هوش رفتم خدایا شکیبی تماشاکنان را به…
-
۵
غزل شمارهٔ ۵ چون مهر بر آی بام و ایوان را بگداز چو موم سنگ و سندان را امشب مه چارده ز خورشیدم شرمنده نشد ببین تو عرفان را در سینه هزار چاکم افزون شد تا دیدهام آن چاک گریبان را بنگر که بهم چگونه میجوشند آن آتش لعل و آب حیوان را بنشین…