دسته: شعرا
-
دارم اميد عاطفتی از جانب دوست
غزل ۵۹ دارم اميد عاطفتی از جانب دوست کردم جنايتی و اميدم به عفو اوست دانم که بگذرد ز سر جرم من که او گر چه پريوش است وليکن فرشته خوست چندان گريستم که هر کس که برگذشت در اشک ما چو ديد روان گفت کاين چه جوست هيچ است آن…
-
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل ۵۸ سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست نظير دوست نديدم اگر چه از مه و مهر نهادم آينهها در مقابل رخ دوست صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد که چون شکنج ورقهای غنچه تو بر توست نه من…
-
آن سيه چرده که شيرينی عالم با اوست
غزل ۵۷ آن سيه چرده که شيرينی عالم با اوست چشم ميگون لب خندان دل خرم با اوست گر چه شيرين دهنان پادشهانند ولی او سليمان زمان است که خاتم با اوست روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست خال مشکين که…