دسته: شعرا
-
کس نيست که افتاده آن زلف دوتا نيست
غزل ۶۹ کس نيست که افتاده آن زلف دوتا نيست در رهگذر کيست که دامی ز بلا نيست چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشينان همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست روی تو مگر آينه لطف الهيست حقا که چنين است و در اين روی و ريا نيست …
-
ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست
غزل ۶۸ ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حاليست مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او عکس خود ديد گمان برد که مشکين خاليست میچکد شير هنوز از لب همچون شکرش گر چه در شيوه گری هر مژهاش قتاليست…
-
يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست
غزل ۶۷ يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست حاليا خانه برانداز دل و دين من است تا در آغوش که میخسبد و همخانه کيست باده لعل لبش کز لب من دور مباد راح روح که و پيمان ده پيمانه کيست دولت…