دسته: شعرا
-
حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست
غزل ۷۴ حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست باده پيش آر که اسباب جهان اين همه نيست از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است غرض اين است وگرنه دل و جان اين همه نيست منت سدره و طوبی ز پی سايه مکش که چو خوش بنگری ای سرو…
-
روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست
غزل ۷۳ روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست منت خاک درت بر بصری نيست که نيست ناظر روی تو صاحب نظرانند آری سر گيسوی تو در هيچ سری نيست که نيست اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب خجل از کرده خود پرده دری نيست که نيست تا…
-
راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست
غزل ۷۲ راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نيست هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست ما را ز منع عقل مترسان و می بيار کان شحنه در ولايت ما هيچ کاره نيست…