دسته: شعرا
-
دوش از جناب آصف پيک بشارت آمد
غزل ۱۷۱ دوش از جناب آصف پيک بشارت آمد کز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد خاک وجود ما را از آب ديده گل کن ويرانسرای دل را گاه عمارت آمد اين شرح بینهايت کز زلف يار گفتند حرفيست از هزاران کاندر عبارت آمد عيبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود کان…
-
زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد
غزل ۱۷۰ زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد از سر پيمان برفت با سر پيمانه شد صوفی مجلس که دی جام و قدح میشکست باز به يک جرعه می عاقل و فرزانه شد شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پيرانه سر عاشق و ديوانه شد مغبچهای میگذشت…
-
ياری اندر کس نمیبينيم ياران را چه شد
غزل ۱۶۹ ياری اندر کس نمیبينيم ياران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد کس نمیگويد که ياری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد ياران را…