دسته: شعرا
-
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
غزل ۴۷۱ ز دلبرم که رساند نوازش قلمی کجاست پيک صبا گر همیکند کرمی قياس کردم و تدبير عقل در ره عشق چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی بيا که خرقه من گر چه رهن ميکدههاست ز مال وقف نبينی به نام من درمی حديث چون و چرا درد…
-
احمد الله علی معدله السلطان
غزل ۴۷۲ احمد الله علی معدله السلطان احمد شيخ اويس حسن ايلخانی خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد آن که میزيبد اگر جان جهانش خوانی ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد مرحبا ای به چنين لطف خدا ارزانی ماه اگر بی تو برآيد به دو نيمش بزنند دولت احمدی…
-
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
غزل ۴۷۳ وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی کام بخشی گردون عمر در عوض دارد جهد کن که از دولت داد عيش بستانی باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد گر به جای من سروی غير دوست بنشانی…