دسته: شعرا
-
یادگار
یادگار در دامن این مخوف جنگل و این قله که سر به چرخ سوده است اینجاست که مادر من زار گهواره ی من نهاده بوده است اینجاست ظهور طالع نحس کامد طفلی زبون به دنیا بیهوده بپرورید مادر عشق آمد و در وی آشیان ساخت بیچاره شد او ز پای تا سر دل داد ندا…
-
شکار (یک منظومه)
شکار (یک منظومه) ۱ وقتی که روز آمده، اما نرفته شب صیاد پیر، گنج کهنسال آزمون با پشتواره ای و تفنگی و دشنهای ناشسته رو، ز خانه گذارد قدم برون جنگل هنوز در پشه بند سحرگهان خوابیده است، و خفته بسی رازها در او اما سحر ستای و سحرخیز مرغکان افکندهاند و لوله ز…
-
باغ من
باغ من آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش باد جامهاش شولای عریانی ست ور جز اینش جامهای باید بافته بس شعلهٔ زر تار ِ پودش باد گو بروید، یا نروید، هر چه در هر…