دسته: شعرا
-
عروس صبح
عروس صبح امشب که در کنار منی، خفته چون عروس زنهار تا دریغ نداری، کنار و بوس ای شب، بگیر تنگ به بر نوعروس صبح امشب که تنگ در بر من، خفته این عروس لب بر ندارم از لب شیرین شکّرش گر بانگ صبح بشنوم و گر غریو کوس یا…
-
سایه سرو
سایه سرو ابرو و مژّه او تیر و کمان است هنوز طرّه گیسوی او عطر فشان است هنوز ما به سوداگری خویش، روانیم همه او به دلبردگی خویش روان است هنوز ما پی سایه سَروش به تلاشیم، همه او ز پندار من خسته، نهان است هنوز سر و جانی نبود…
-
مستی عشق
مستی عشق در میخانه به روی همه باز است هنوز سینه سوخته در سوز و گداز است هنوز بی نیازی است در این مستی و بیهوشی عشق درِ هستی زدن از روی نیاز است هنوز چاره از دوری دلبر نبود، لب بربند که غلام درِ او، بنده نواز است هنوز راز…