دسته: شعرا
-
بهار
بهار بهار آمد که غم از جان برد، غم در دل افزون شد چه گویم کز غم آن سروِ خندان، جان و دل خون شد گروه عاشقان بستند محملها و وارستند تو دانی حال ما واماندگان در این میان چون شد گل از هجران بلبل، بلبل از دوریّ گل، هر دم…
-
سرود عشق
سرود عشق بهار آمد و گلزار، نور باران شد چمن ز عشق رُخ یار، لاله افشان شد سرود عشق ز مرغان بوستان بشنو! جمال یار ز گلبرگِ سبز، تابان شد ندا به ساقی سرمستِ گلعذار رسید که طرْف دشت چو رُخسار سرخِ مستان شد به غنچه گوی که از روی…
-
معجز عشق
معجز عشق ناله زد دوست که راز دل او پیدا شد پیش رندان خرابات چسان رسوا شد خواستم راز دلم پیش خودم باشد و بس در میخانه گشودند و چنین غوغا شد سر خُم را بگشایید که یار آمده است مژده ای میکده، عیش ازلی بر پا شد سر زلف…