دسته: شعرا
-
۱۰۱. بسوزانیم سودا و جنون را
غزل شماره 101 بسوزانیم سودا و جنون را درآشامیم هر دم موج خون را حریف دوزخ آشامان مستیم که بشکافند سقف سبزگون را چه خواهد کرد شمع لایزالی فلک را وین دو شمع سرنگون را فروبریم دست دزد غم را که دزدیدست عقل صد زبون را شراب صرف سلطانی بریزیم…
-
۱۰۰. بیا ای جان نو داده جهان را
غزل شماره 100 بیا ای جان نو داده جهان را ببر از کار عقل کاردان را چو تیرم تا نپرانی نپرم بیا بار دگر پر کن کمان را ز عشقت باز طشت از بام افتاد فرست از بام باز آن نردبان را مرا گویند بامش از چه سویست از آن سویی…
-
۹۹. دلارام نهان گشته ز غوغا
غزل شماره 99 دلارام نهان گشته ز غوغا همه رفتند و خلوت شد برون آ برآور بنده را از غرقه خون فرح ده روی زردم را ز صفرا کنار خویش دریا کردم از اشک تماشا چون نیایی سوی دریا چو تو در آینه دیدی رخ خود از آن خوشتر کجا باشد…