دسته: شعرا
-
۱۱۷. از دور بدیده شمس دین را
غزل شماره 117 از دور بدیده شمس دین را فخر تبریز و رشک چین را آن چشم و چراغ آسمان را آن زنده کننده زمین را ای گشته چنان و آن چنانتر هر جان که بدیده او چنین را گفتا که که را کشم به زاری گفتمش که بنده کمین را…
-
۱۱۶. ای سخت گرفته جادوی را
غزل شماره 116 ای سخت گرفته جادوی را شیری بنموده آهوی را از سحر تو احولست دیده در دیده نهادهای دوی را بنمودهای از ترنج آلو کی یافت ترنج آلوی را سحر تو نمود بره را گرگ بنموده ز گندمی جوی را منشور بقا نموده سحرت طومار خیال منطوی را…
-
۱۱۵. ای جان و قوام جمله جانها
غزل شماره 115 ای جان و قوام جمله جانها پر بخش و روان کن روانها با تو ز زیان چه باک داریم ای سودکن همه زیانها فریاد ز تیرهای غمزه وز ابروهای چون کمانها در لعل بتان شکر نهادی بگشاده به طمع آن دهانها ای داده به دست ما کلیدی…